کد اخبار

نجارِ تکریت ۱۱ برای اولین بار از روزهایش روایت میکند :: وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

در باره خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس

وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

در باره خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس

وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

اردوگاه اسیران تکریت 11 در 15 کلیومتری شهر تکریت،در استان صلاح الدین عراق محل تولد صدام واقع شده بود که شامل سه قسمت بود،قسمت اصلی حدود 1200 تا 1400 اسیر ایرانی را شامل میشد و ملحق یک که حذدود 600 نفر و ملحق 2 که نامشخص است .اسرای تکریت 11 در کربلای 4و 5 و عملیات های بعدی اسیر شده بودند و حدود 4 سال و حداقل دوسال اسارت داشتند،تکریت 11یکی از فعالترین اردوگاههای اسرای ایرانی بود که در [خرین روز اسارتشان نماز جماعت 1000 نفره خواندند.

ابزار نظر سنجی

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۳ آذر ۹۷، ۱۲:۴۱ - خرید آنلاین دستبند دخترانه
    عالیه
  • ۳۰ آبان ۹۷، ۱۵:۵۳ - سیر خشک
    eyval

عباس مومن، آزاده و جانباز اردوگاه تکریت۱۱ است که درمیان همه شکنجه‌های جان‌فرسای جسمی‌ و روحی و از دل تاریکی‌های دهشتناک اردوگاه، روزنه‌های امید را با هنر نجاری در وجود خودش زنده نگه می‌داشته.

او که در دوران اسارت و در بین اسرا به عباس نجار شهره بوده، برای هم‌رزمانِ دربندش، عصا و کفش و صندلی می‌ساخته. مومن هنوز از خاطر نبرده که چطور برای اینکه یک هندوانه را بین سی، چهل نفر تقسیم کنند، از آن شربت تهیه کرده و بین خودشان توزیع می‌کردند یا وقتی یک نفر باتوم می‌خورده، بقیه چطور به او مهربانی می‌کردند تا دردش را فراموش کند.

مومن که در پنجاه‌سالگی هنوز، موقعیت مکانی اردوگاه تکریت۱۱ را کاملا در خاطر دارد، چندی پیش ماکت چوبی و سه‌بعدی اردوگاه را تهیه کرد و در غرفه مخصوص آزادگان، در نمایشگاه مشهد دوست‌داشتنی که در دهه فجر امسال برگزار شد، به نمایش گذاشت. اتفاقی که توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب کرد.

پای حرف‌های جانباز و آزاده دلاوری نشستیم که زمانی مفقودالاثر به‌حساب می‌آمد و درحال حاضر شهروند محله فرهنگیان است.

 



خانه‌اش همانند خودش، ساده و بی‌ریاست. دست‌ساخته‌های چوبی‌اش، گوشه‌وکنار خانه کوچکش را زیباتر کرده است؛ خانه‌ای که گاهی پاتوق دوستان آزاده‌اش می‌شود. سر حرف را با این جمله باز می‌کند که برای انجام خدمت سربازی، در سال۶۵ به جبهه می‌رود و به‌عنوان تخریب‌چی خدمت می‌کند تااینکه در دی‌۶۵، پس از نُه‌ ماه حضور در جبهه، در عملیات کربلای۵ اسیر می‌شود؛ «چون من تخریب‌چی بودم، لباس نظامی‌ نپوشیده بودم تا بین بچه‌ها شناخته شوم. ما در منطقه سومار بودیم و ارتفاعات۴۰۲ را گذرانده بودیم. پاسگاه عراقی‌ها و دو اسیر را هم گرفته بودیم. قرار بود فردا صبح، نیروهای پشتیبانی برسند و مسیری را که ما پشت‌سر گذاشته بودیم، پاک‌سازی کنند تا برگردیم اما این اتفاق نیفتاد و ما به محاصره دشمن درآمدیم. از هر طرف تیر شلیک می‌کردند و امکان برگشتن به خط نبود. سنگری در همان حوالی بود که همه آنجا مخفی شدیم. صدای هلی‌کوپتر دشمن بیشتر و بیشتر شد. دشمن می‌خواست سنگر را هدف قرار بدهد که ما به‌ناچار از آن بیرون آمدیم.»

 

قسمت بود زنده بمانم

هیچ‌کس از خودی‌ها از وضعیت عباس مومن و سایر رزمنده‌ها خبردار نمی‌شود؛ نه شهادت و نه اسارتشان. مومن در این‌باره می‌گوید: «پس از دستگیری نمی‌دانستیم چه سرنوشتی در انتظار ماست. سوار بر هلی‌کوپتر به مقصد نامعلومی‌ می‌رفتیم. از همان اول، انگشت روی من گذاشته بودند؛ چون لباسم شخصی بود و چشم‌های بادامی‌ و موی زردم، این ذهنیت را برای آن‌ها ایجاد کرده بود که خبرنگار ژاپنی هستم. مرا یک‌راست به استخبارات بردند و حسابی با انواع شکنجه از من پذیرایی کردند. در اتاقی تاریک، به‌صورت وارونه پاهایم را به پنکه سقفی بستند و پنکه با سرعت زیاد می‌چرخید. هرچه می‌گفتم ژاپنی و جاسوس و خبرنگار نیستم، متوجه نمی‌شدند. شکنجه بعدی این بود که مرا بین دو میز تنیس، پرس کرده و به برق وصلم کردند تا از من حرف دربیاورند؛ شکنجه سختی بود و مرگ را تا نزدیک خودم، حس می‌کردم، اما انگار قسمت بود زنده بمانم و سرانجام هر طور بود، به آن‌ها فهماندم که من ایرانی‌ام.»

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">