وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

در باره خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس

وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

در باره خاطرات و اخبار آزادگان دفاع مقدس

وبلاگ رسمی آزادگان یازده تکریت

اردوگاه اسیران تکریت 11 در 15 کلیومتری شهر تکریت،در استان صلاح الدین عراق محل تولد صدام واقع شده بود که شامل سه قسمت بود،قسمت اصلی حدود 1200 تا 1400 اسیر ایرانی را شامل میشد و ملحق یک که حذدود 600 نفر و ملحق 2 که نامشخص است .اسرای تکریت 11 در کربلای 4و 5 و عملیات های بعدی اسیر شده بودند و حدود 4 سال و حداقل دوسال اسارت داشتند،تکریت 11یکی از فعالترین اردوگاههای اسرای ایرانی بود که در [خرین روز اسارتشان نماز جماعت 1000 نفره خواندند.

تبلیغات
Bayanbox.ir صندوق بیان Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین نظرات

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۱۱ ب.ظ
مجید نصیری
عزیزان با نوحه معروف ومشهور عاشقان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام آشنا بوده ٬هربار این ابیات خوانده میشود٬ اشک از اعماق وجود شیعیان "ال الله "روان شده .خداوند رحمت کند مرحوم حجت الاسلام احمد کافی را که با زیبایی کلام ومدیحه ثرایی این اشعار را به روح روان مستمعین میرساند ٬لذت خواندن این اشعار هیچگاه از اذهان خارج نمیشود .

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا              بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده                      تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

سال ۱۳۶۶ من با آزاده عزیز،ابو طالب کریمی٬ از بچه های استان خراسان رضوی و شهرستان بردسکن ٬در کناری نشسته بودیم، ابوطالب با خود آن اشعار را زمزمه میکرد ٬هردو اشک میریختیم برای یک لحظه "محمود ب" از کنار ما رد شد ٬صدا به گوشش رسید.روز طی شد وبه داخل اسایشگاه رفتیم نگهبانها که "محمود ب"را عامل نفوذی خود میدانستند او را از آسایشگاه برای بدست اوردن اطلاعات خارج کرده ٬حدود بیست دقیقه ای گذشت که او را برگرداندند .درب اسایشگاه قفل شد ٬همه از اینکه ان روز را به خیر پشت سر گذاشته بودیم خوشحال٬ انکاردها را باز کرده و هر کسی به کاری مشغول شد تا اعلام خاموشی .

صبح روز بعد تعدادی از نگهبانها کابل بدست وارد شدند٬ ابتدائ سراغ ابو طالب بعد هم من و اقای محمد صفری را گرفتند.این افراد جملگی بجان ما سه نفر افتاده و تا جایی که میتوانستند با کابل و مشت لگد زدند و زدند و زدند .رو به ابوطالب میگفت تو تشنه آب فرات هست؟٬ الان مدت یک سال است که اب فرات را میخوری ٬هنوز تشنه ای وی را نزدیک شیر اب برده و مجبور کردند تا اب بنوشد٬ انقدر که دیگر توان ایستادن نداشت.

 بعد از ابوطالب نوبت من شد با فریاد و ضربات پی در پی میگفت "انت حزب الله الان ونه الله" یعنی تو حزب اللهی هستی ٬الان خدا کجاست به فریادت برسد .دیگر نمیتوانست سخن بگویم از ضربات وارده به سرم گیج شده ٬اسایشگاه دور سرم میچرخید ٬صدا را میشنیدم ولی فراموش کرده بودم که چه به سرم اورده اند٬مانند جسدی در کنار ابوطالب افتادم.

 پس از ما دو نفر نوبت اقای صفری شد. این بنده خدا چند روز قبل به "محمود ب"برگشته بود ٬جواب جاسوس بازی او را داده ٬ او را هم به جرم مخالفت با انها مورد هجوم ناجوان مردانه خود قرار دادند. بقدری ضربات شدید بود که خدا میداند ٬اما خواست او ان بود که ما بتوانیم تحمل کنیم ٬نعش اقای صفری را نیز در کنار ما رها نمودند ٬بعد هم شروع به نصیحت کردن بقیه دوستان حاضر در اسایشگاه هفت قدیم کرده٬ که این سزای مخالفین ماست ٬هرکس با ما مخالفت کند سزایش این است ٬.درب اسایشگاه را بسته ٬از محل دور شدند .تمامی دوستان برای رسیدگی به حال ما سه نفر جمع شده ٬انچه در پایان کار بود ٬دشمن را  ناراحت میکرد .با تمامی ناملایمات شروع کردیم به خندیدن ٬خندهای از عمق جان .

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۱/۱۰/۱۴

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">